|
مدرك دیپلمم اینجاست ولی كار كجاست؟ + نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388 14:40 توسط 971 |
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 10:25 توسط 971 |
رســم وآيـيـنِ وفـــا گـم کــرده ايـم.... + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 10:14 توسط 971 |
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388 10:26 توسط 971 |
خدايا کفر نميگويم، پريشانم، چه ميخواهي تو از جانم؟! مرا بي آنکه خود خواهم اسير زندگي کردي. خداوندا! اگر روزي ز عرش خود به زير آيي لباس فقر پوشي غرورت را براي تکه ناني به زير پاي نامردان بياندازي و شب آهسته و خسته تهي دست و زبان بسته به سوي خانه باز آيي زمين و آسمان را کفر ميگويي نميگويي؟! خداوندا! اگر در روز گرما خيز تابستان تنت بر سايهي ديوار بگشايي لبت بر کاسهي مسي قير اندود بگذاري و قدري آن طرفتر عمارتهاي مرمرين بيني و اعصابت براي سکهاي اينسو و آنسو در روان باشد زمين و آسمان را کفر ميگويي نميگويي؟! خداوندا! اگر روزي بشر گردي ز حال بندگانت با خبر گردي پشيمان ميشوي از قصه خلقت، از اين بودن، از اين بدعت. خداوندا تو مسئولي. خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است، چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… دکتر علی شریعتی + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 12:1 توسط 971 |
یکی خـــــراب ریـــشه یکی خــــراب د یــشه تـــو این هـــمه خرابی تکلیف مون چی میشه ......................................................................... یکی به جـای دستاش پیــــنه رو پیشـونیشه بدون کـــــــار وزحمت جیباش پره همـــیشه ......................................................................... یکی کـــوپن فروشه یکی دعـــــــا نویسه یکی توکــار گریه س نونش توچشم خیسه ........................................................................ یه عدّه غـرق پو ل و یـه عدّه آس و پاسن یـــــه عدّه بی اراده تو کــوچه ها پلاسن ...................................................................... ریشه مـــونــو سوزوندن نمی دونیم چی هستیم کاشکی می شدبفهمیم کی بودیم و کی هستیم **خلیل جوادی** + نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388 11:44 توسط 971 |
|